شاگرد اول

 
باز هم خواب ریاضی دیده ام
خواب خط های موازی دیده ام
دست و پای بازه ها را بسته ام
از کمند منحنی ها رسته ام
گاه خط ها را موازی می کنم
با توان ها نقطه بازی می کنم
لشکر تمرین دارم بیشمار
تیغی از فرمول دارم در کنار
ناگهان دیدم توابع مرده اند
پاره خط ها، نقطه ها، پژمرده اند
در ریاضی بحث انتگرال نیست
صحبت از تبدیل و رادیکال نیست
کاروان جذر ها کوچیده است
استخوان کسر ها پوسیده است
از لگ و بسط نپر آثار نیست
رد پایی از خط و بردار نیست
هیچکس را زین مصیبت غم نبود
صفر صفرم هم دگر مبهم نبود
آری آری خواب افسون می کند
عقده را از سینه بیرون می کند
مردم از این y,x داد، داد
روزهای بی ریاضی یاد باد
 
 
                                  
 
 یک نفر در «بی نهایت» مشغول قدم زدن بود که ناگهان یک
صدای «گرومپ» به گوشش خورد. پرسید چی بود؟ گفتند؛
 چیزی نبود دو تا خط موازی بودند که باهم برخورد کردند!

 

                                     

 


                                       

 

 

از پدری پرسیدند: آیا درست است که می گویند:(زمانی فرا خواهد

 رسید که پسرها بزرگتر ازپدرشان خواهند شد؟)گفت:اتفاقا این

موضوع سخت ذهن مرا به خود مشغول کرده است.

آنهاست..... پرسیدند:به چه دلیل؟
گفت:به این دلیل که برایتان شرح خواهم داد.
وقتی پسرم متولدشد من۳۰ سال داشتم.یعنی ۳۰ برابر او سن داشتم.
وقتی ۲  ساله شدمن۳۲ سال داشتم.یعنی۱۶ برابراوسن داشتم.
وقتی۳ ساله شدمن۳۳ سال داشتم.یعنی۱۱ برابر او سن داشتم.
وقتی۵ ساله شدمن۳۵ سال داشتم.یعنی۷ برابر او سن داشتم.
وقتی۶ ساله شدمن۳۶ سال داشتم.یعنی۶ برابر او سن داشتم.
وقتی۱۰ ساله شدمن۴۰ سال داشتم.یعنی۴ برابر او سن داشتم.
وقتی۱۵ ساله شدمن۴۵ سال داشتم.یعنی۳ برابراو سن داشتم.
حالا او۳۰ ساله شده است ومن۶۰ سال دارم یعنی ۲ برابر اوسن
دارم.

می ترسم اگر اوضاع به همین منوال پیش رود او به زودی ازمن جلو

بزند و اوپدر من یشود و من پسر اوبشوم

                   

 

همه ی دانشمندان می‌میرند و به بهشت می‌روند.
 آنها تصمیم می‌گیرند که قایم‌باشک بازی کنند.
از بخت بد اینشتین کسی است که باید چشم بگذارداو باید
تا 100 بشمرد و سپس شروع به گشتن کند. همه شروع به
قایم شدن می‌کنند به جز نیوتن,نیوتن فقط یک مربع 1متری روی
زمین می‌کشد و داخل آن روبروی اینشتین می‌ایستد.
اینشتین می‌شمرد  :1، 2، 3، ...97، 98، 99، 100
 ایستاده است اینشتین می‌گوید:"سوک‌سوک نیوتن"
نیوتن انکار می‌کند و می‌گوید نیوتن سوک‌سوک نشده است او
 
ادعا می‌کند که نیوتن نیست.  تمام دانشمندان بیرون می‌آیند
تا ببینند چگونه او ثابت می‌کند که نیوتن نیست نیوتن می‌گوید:
 
"من در یک مربع به مساحت 1متر مربع ایستاده‌ام... این باعث
می‌شود که من بشوم نیوتن بر متر مربع...
چون یک نیوتن بر متر مربع معادل یک پاسکال است
من پاسکال هستم، پس"سوک‌سوک پاسکال!!!"

 

 

نوشته شده در جمعه ٢٢ آذر ۱۳٩٢ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ توسط میترافریدونی نظرات ()

Design By : Pars Skin